سيد محمد باقر برقعى
3546
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تخميس غزل مولانا جلال الدّين محمد بلخى مدّتى شد كه گرفتار يكى اهرمنم * زير زنجيرش و محبوس به زندان تنم حال خواهم دلآشفته به دريا فكنم * روزها فكر من اين است و همهشب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم * من در انديشه كه چاه و رسنم بهر چه بود سالها زين رسن آويختم بهر چه بود * يا به غربال فلك بيختنم بهر چه بود از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ، ننمايى وطنم اين همىدانم كز لطف بپرداخت مرا * حيرتم كز حرم خويش چرا تاخت مرا از سراپردهء مه سوى چه انداخت مرا * ماندهام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بودهست مراد وى از اين ساختنم * دل همىجويم و مخفيست يقين مىدانم خبر از خويشتنم نيست يقين مىدانم * اينكه مىبينمش آن نيست يقين مىدانم جان كه از عالم علواست يقين مىدانم * رخت خود باز برانم كه همانجا فكنم من ز آلايش ظلمتكده مىگردم پاك * زين حضيض كرهء خاك روم بر افلاك دور سازم ز خود اين پيرهن پرخاشاك * مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك دوسه روزى قفسى ساختهاند از بدنم * وقت آن شد كه كشم رخت سوى كشور دوست چون گدا ناله و فرياد كنم بر در دوست